کد خبر 123686
۴ آذر ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

عید محمد تخم‌کار؛ جانباز بسیجی و لذت پدر بودن

عید محمد تخم‌کار؛ جانباز بسیجی و لذت پدر بودن

عیدمحمد تخم‌کار، جانباز خراسان جنوبی، از پدر خود این‌گونه می‌گوید: همیشه در لحظات سخت زندگی همراه من بوده است و خدا را شکر می‌کنم که سایه‌اش بر سر ماست چراکه با نگاه او دردهای جسمی‌ام آرام می‌گیرد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حیات از مشهد، عید محمد تخم‌کار یکی از آن مردانی است که باید پای حرفهایش نشست تا ارزش پدری را لمس کرد. فرشته‌ای که تمام جوانیش را می‌دهد تا شاهد به ثمر نشستن تلاش‌هایش در قامت جوانی رعنا باشد. اما همین موجودی که عاشقانه برای فرزندش تلاش می‌کند گاه میوه دلش را راهی میدان‌های نبرد می‌کند و وقتی او در راه حق به جانبازی می‌رسد، تمام لحظات در کنار او می‌ماند. عیدمحمد تخم‌کار، این جانباز 50 درصد دوران دفاع مقدس گفت: دوران کودکی‌ام را در روستای مناوند گذراندم و همراه با پدر کشاورزی می‌کردم و کار نهال کاری کرده و به صحرا می‌رفتم و در کنار آن درس می‌خواندم. وی که متولد سال 43 است، بیان کرد: البته در روستای ما شرایط ادامه تحصیل در مقطع بالای سوم دبستان فراهم نبود و من نیز توانستم ادامه دهم و بعدها تا سیکل ادامه دادم. این جانباز 50 درصد دفاع مقدس ادامه داد: 10 سال بیشتر نداشتم که نام امام خمینی(ره) بر سر زبان‌ها افتاد و حتی در روستاها نیز تظاهرات علیه رژیم اتفاق می‌افتاد و گاه اهالی یک روستا برای تظاهرات و راهپیمایی مسیر یک روستا تا روستای مجاور را طی می‌کردند. تخم‌کار عنوان کرد: بعد از پیروزی انقلاب نیز پایگاه مقاومت بسیجی در منطقه ما شکل گرفت که قهستان نام داشت. در آنجا کلاس‌های عقیدتی برگزار و در زمان شروع جنگ در این کلاس‌ها سخن از ضرورت دفاع از وطن به میان آمدوشوق رفتن به میدان رزم را در دلهازنده کرد. وی افزود: 4 بار بعنوان بسیجی داوطلب، به جبهه رفتم و در نهایت در مرحله پنجم که به جبهه اعزام شدم در تاریخ 2/11/1365 در عملیات کربلای 5 جانباز شدم و بعد از مجروحیت به بیمارستانی در رشت من را اعزام کردند و به خانواده ام اطلاع دادند. این بسیجی نمونه و اسوه صبرو مقاومت گفت: بعد از حدود 25 روز که در رشت بودم به مشهد منتقل شدم و در نهایت به سپاه آمدم و مدتی آنجا بودم. تخم‌کار اظهار کرد: 6 ماه بعد از مجروحیتم با دختر یک شهید ازدواج کردم که متأسفانه همسرم فوت کرد و بعد از ایشان با دختر عموی وی ازدواج کردم که ثمره آن یک دختر 9 ساله به نام فاطمه و یک پسر 5 ساله به نام علی است که زندگیمان را شیرین کرد. وی عنوان کرد: وقتی پدر شدم قدر این میوه کمیاب زندگی را بیشتر دانستم و درک کردم او چقدر برای رشد ما زحمت کشیده است و همیشه در لحظات سخت زندگی همراه من بوده است و خدا را شکر می‌کنم که هنوز سایه‌اش بر سر ماست که با نگاه او دردهای جسمی‌ام آرام می‌گیرد. 

برچسب‌ها